| تبيين و تحليل «ولايت مطلقه فقيه» از منظر امام خمينى(ره) و قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، به دو شيوه ممكن است: 1. رجوع به منابع و متون اسلامى و آراى حضرت امام(ره) و ديگر فقيهان و انديشمندان اسلامى؛ 2. مراجعه به مشروح مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى براى فهم مقصود قانونگذاران از اين عبارت. در اين رابطه ابتدا به بازخوانى معناى اين اصطلاح از منظر حضرت امام(ره) با تكيه بر متون اسلامى مىپردازيم. سپس ضمن مراجعه مختصر به مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى، تلاش مىكنيم تا مقصود قانونگذاران از اين اصطلاح را بيابيم. يك. ولايت فقيه در متون اسلامى نظريه حضرت امام(ره) درباره حوزه اختيارات ولى فقيه -كه مورد قبول اكثريت فقهاى شيعه مىباشد اين است كه فقيه همه اختيارات لازم حكومتى امام معصوم(ع) را دارد و هر نوع ولايتى كه در حوزه رهبرى جامعه براى امام ثابت شده، براى فقيه نيز ثابت است؛ به جز آنچه كه به دليل خاص از مختصات امام معصوم(ع) شمرده شده است (از قبيل پارهاى از اختياراتى كه پيامبر(ص) در حوزه مسائل خصوصى افراد داشتهاند). از اختيارات حكومتى ياد شده، به «ولايت مطلقه» تعبير مىشود كه به اختصار به توضيح آن مىپردازيم: كلمه «مطلق» يا «مطلقه» در لغت به معناى آزادى، رهايى و ارسال در برابر «مشروط» (Conditional) و يا در برابر «نسبى» (Relative) است. كاربرد اين واژه در علوم اعتبارى از نظر دايره «وسعت اطلاق» بسيار متفاوت است. به عبارت ديگر هر كجا كه اين واژه به كار مىرود، بايد به دقت در نظر داشت كه مراد از آن اطلاق در برابر كدامين قيد است؛ مثلاً «مطلقه»(Absolutist) در نظامهاى سياسى غالباً به رژيمهاى فاقد قانون اساسى يا نامقيد به قانون، گفته مىشود؛ ولى در نظام «ولايت فقيه» معانى ديگرى دارد: 1. يكى از معانى «ولايت مطلقه فقيه» اين است كه حوزه اختيارات فقيه محدود و مقيد به عرصه خاصى مانند امر قضاوت و امور حسبه نيست؛ بلكه شامل همه امور اجتماعى مىشود و در واقع رهبرى سياسى و اجتماعى را در بر مىگيرد. در اين معنا «ولايت مطلقه» همان معنايى را دارد كه امروزه از «ولايت فقيه» فهميده مىشود و افزوده شدن كلمه «مطلقه» چيزى بر آن نمىافزايد؛ بلكه صرفاً نقش توضيحى و تأكيدى دارد. 2. معناى ديگر، آن است كه اگر «مصالح اهم اجتماعى» مسلمانان، با يكى از احكام اوليه شرعى -كه از نظر اهميت در رتبه پايينترى قرار دارد در تزاحم قرار گيرد، ولى فقيه -كه موظف به حفظ مصالح عالى جامعه اسلامى است با جهت حفظ مصالح اهمّ آن، مىتواند؛ بلكه بايد به طور موقّت آن حكم شرعى اولى را تعطيل كند و مصالح اهم جامعه را بر آن مقدم بدارد. به عنوان مثال در فقه اسلامى، تخريب مسجد حرام است؛ اكنون اگر به تخريب مسجدى جهت خيابانكشى حاجت افتاد، چه بايد كرد؟ ديدگاه مخالف ولايت مطلقه بر آن است كه صرف مصلحت اهمّ اجتماعى، مجوّز تخريب مسجد و امثال آن نيست و تا زمانى كه كار به ضرورت نرسد، نمىتوان به آن دست زد؛ ليكن براساس نظريه «ولايت مطلقه» لازم نيست حكومت اسلامى آن قدر صبر كند كه براى جامعه، مشكلات زيادى فراهم شود و كارد به استخوان برسد تا آن گاه از سر ناچارى و براى خروج از بنبست و انفجار اجتماعى، مسجد را تخريب كند. در غير اين صورت هميشه از قافله تمدن عقب خواهيم ماند و در مشكلات دست و پا خواهيم زد و شارع مقدس به چنين چيزى راضى نيست. براساس اين معنا روشن مىشود كه: ولايت مطلقه فقيه از قواعد رافع تزاحم است؛ يعنى، مطلق بودن ولايت، گرهگشا در تزاحم احكام اوليه و مصالح اهمّ اجتماعى موقت است. از طرفى ولايت مطلقه خود مقيد به قيودى است؛ نه اينكه از هر حيث مطلق باشد. قيودى كه در اعمال ولايت مطلقه وجود دارد، عبارت است از: مصلحتِ اهم بودن و اجتماعى بودن. به عبارت ديگر ولى فقيه نمىتواند: 1. دلخواهانه و بدون رعايت مصالح جامعه اقدامى كند. 2. مصلحت مورد نظر در اينجا مصالح امت است؛ نه مصلحت شخص ولىفقيه. 3. تنها مصالحى را مىتواند بر احكام نخستين مقدم بدارد كه از نظر اهميت داراى رتبه بالاترى بوده و شارع مقدس راضى به ترك آنها نباشد. دو. ولايت فقيه در قانون اساسى نگاهى به مشروح مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى، اين نكته را آشكار مىسازد كه منظور از «ولايت مطلقه فقيه» در قانون اساسى، درست همان معنايى است كه حضرت امام(ره) و فقهاى شيعه، با استناد به منابع و متون اسلامى و ادله عقلى و نقلى بيان كردهاند؛ نه به معناى «مطلقه» در اصطلاح علوم سياسى. در اينجا به عنوان نمونه به گفتههاى تعدادى از اعضاى شوراى بازنگرى قانون اساسى اكتفا مىشود. 1. آيتالله خامنهاى: «من به ياد همه دوستانى كه در جريانهاى اجرايى كشور بودند، مىآورم كه آن چيزى كه گرههاى كور اين نظام را گشوده همين «ولايت مطلقه امر» بوده و نه چيز ديگر... اگر مسأله ولايت مطلقه امر -كه مبنا و قاعده اين نظام است ذرهاى خدشهدار شود؛ ما باز گره كور خواهيم داشت... آنجايى كه اين سيستم با ضرورتها برخورد مىكند و كارآيى ندارد، آن وقت ولايت مطلقه از بالا سر وارد مىشود گره را باز مىكند».(مشروح مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، ج 3، ص 1637 و 1368.) 2. آيتالله مشكينى: «ما معتقديم كه بلا اشكال، فقيه ولايت مطلقه دارد. ما مىگوييم در قانونتان يك عبارتى را بياوريد كه بر اين معنا اشاره بشود...».(همان، ص 1634 و 1635.) 3. يكى ديگر از خبرگان: «... دايره ولايت فقيه عين همان محدوده اختياراتى است كه پيامبر(ص) و ائمه معصومين داشتند...».(همان، ص 1310.) بدين ترتيب قانونگذار، دقيقاً با عنايت به همان معناى ولايت مطلقه فقيه -كه برگرفته از متون اسلامى است به قصد تفهيم اختيارات وسيعتر مقام رهبرى نسبت به موارد مذكور در اصل 110 اقدام به ذكر اين عبارت (ولايت مطلقهفقيه) در اصل 57 نموده است. آيتالله مشكينى در يكى از جلسات شوراى بازنگرى قانون اساسى اعلام كرد: «پيشنهاد مىكنم يك چيز ديگرى در اينجا (اصل 110) بايد اضافه بشود و آن اين است كه همه وظايف فقيه واجد شرايط را اينجا شما استقصا نكردهايد...».(همان، ج 2، ص 689 و 690.) در نتيجه «ولى فقيه» به عنوان عالىترين مقام حكومتى، ضمن آنكه در برابر قانون با آحاد ملت يكسان است و داراى هيچ گونه امتياز شخصى و برترى ذاتى نيست؛ در عين حال داراى اختيارات فرا دستورى است. احكام فرادستورى، قواعد و مقرراتى است كه حاكم بر ساير اصول قانون اساسى و قوانين و مقررات ديگر است؛ مثل برترى احكام شريعت مقدس اسلام بر ساير قوانين و مقررات. همچنين ولى فقيه در مسائلى كه حل آنها از طرق قانون مصوب ممكن نباشد و راهحلى در قانون براى آن پيشبينى نشده باشد، با استفاده از «ولايت مطلقه خود» به حل آنها مىپردازد.(براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر.ك: الف. قاضى زاده، كاظم، انديشههاى فقهى سياسى امام خمينى(ره)، ص 190. ب. ابراهيم زادهآملى، نبىالله، حاكميت دينى، ص 153. پ. كعبى، عباس، تبيين مفهوم ولايت مطلقه فقيه. ت. امام خمينى و حكومت اسلامى (مجموعه آثار)، ج 5؛ محمد جواد ارسطا، حدود اختيارات ولى فقيه، ص 55. ث. هاشمى، سيدمحمد، حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، ج 2، ص 56. ج. مرندى، مرتضى، حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، چاپ |
![]() |
همه روز روزه بودن*همه شب نماز کردن*زمدینه تا به کعبه*سرو پابرهنه رفتن*دولب از برای لبیک*به وظیفه باز کردت*به مساجد ومعابد*همه اعتکاف جستن*زملاهی ومناهی*همه اجتناب کردن*شب جمعه ها نخفتن*به خدای راز گفتن*زوجود بی نیازش*طلب نیاز کردن*به خدا که هیچ کس را ثمر آنقدر نباشد****که بروی ناامیدی در بسته باز کردن********
|
مدرك دوازده امام در منابع اهل سنت |
![]() در روايات فراواني از منابع اهل سنت و بيشتر از آن در منابع شيعه آمده است که خلفا و جانشينان پيامبر(ص) دوازده نفرند، در برخي از آنها، اسامي دوازده نفر آمده که همان دوازده امام شيعه هستند و روايات مطلقه که فقط گفته دوازده نفر جانشين پيامبر(ص) هستند نيز جز بر مذهب شيعه دوازده امامي قابل توجيه نيست، همچنان که برخي دانشمندان منصف اهل سنت به اين مسئله اعتراف کرده اند. بسياري بر اين باورند که انتخاب امامان دوازده گانه با نام و نشان به امر الهي توسط پيامبراکرم(ص) اختصاص به منابع شيعه دارد و فقط در مدارک آنها اين مطلب آمده و در منابع و روايات اهل سنت به اين دو تصريح نشده است. ولي اين پندار ناصحيح است در منابع و روايات اهل سنت نيز به اين مسئله اشاره و گاه تصريح شده است که به نمونه هايي اشاره مي شود. |
|
|
|
سوال: چرا بعضى اوقات دچار اشتباه و گناه مى شوم؟ علماى اخلاق مى گويند: منشا و انگيزه ى گناهان ، سه قوه است : قوه شهويّه، قوه غضبيّه، قوه وهميّه . قوه شهويّه ، انسان را به افراط در لذت خواهى نفسانى ، مى كشاند، كه سرانجامش ، غرق شدن در فحشا و زشتى ها است . قوهّ غضبيّه ، انسان را به ظلم، طغيان، آزار رسانى و تجاوز، وادار مى كند. قوهّ وهميّه ، برترى طلبى، انحصار جويى، تكبر و روح خودخواهى را در انسان زنده مى كند و او را به گناهان بزرگى وارد مى نمايد. |

گرچه دربارهشام برای ابرازعظمت علمی پیشوای پنجم محیط مساعدی نبود، ولی ازحسن اتفاق ، پیش از آنکه پیشوای پنجم ، شهر دمشق را ترک گوید، فرصت بسیاری پیش آمد که امام برای بیدار ساختن افکار مردم و معرفی عظمت و مقام علمی خود به خوبی از آن استفاده نموده و افکار عمومی هشام را منقلب سازد . ماجرا از این قرار بود : هشام دستاویز مهمی برای جسارت بیشتر به پیشگاه امام پنجم - علیه السلام - در دست نداشت، ناگزیر با مراجعه امام پنجم - علیه السلام- به مدینه موافقت کرد . هنگامی که امام - علیه السلام- همراه فرزند گرامی خود از قصر خلافت خارج شدند ، درانتهای میدان مقابل قصر با جمعیت انبوهی روبرو گردیدند که همه نشسته بودند . امام از وضع آنان و علت اجتماعشان جویا شد . گفتند: اینها کشیشان و راهبان مسیحی هستند که در مجمع بزرگ سالیانه خود گرد آمده اند و طبق برنامه ، همه ساله ، منتظر اسقف بزرگ می باشند تا مشکلات علمی خود را از او بپرسند . امام - علیه السلام - به میان جمعیت تشریف برده به طور ناشناس در آن مجمع بزرگ شرکت فرمود . این خبر فوراً به هشام گزارش داده شد . هشام افرادی را مأمور کرد تا در انجمن مزبور شرکت کنند و از نزدیک ناظرجریان باشند .

طولی نکشید اسقف بزرگ که فوق العاده پیر و سالخورده بود، وارد شد و باشکوه و احترام فراوان ، در صدرمجلس قرار گرفت . آنگاه نگاهی به جمعیت انداخت ، و چون سیمای امام باقر - علیه السلام - توجه وی را به خود جلب نمود ، رو به امام کرد و پرسید :
- از ما مسیحیان هستید یا از مسلمانان ؟
- از مسلمانان .
- از دانشمندان آنان هستید یا افراد نادان ؟
- از افراد نادان نیستم !
- اول من سؤال کنم یا شما می پرسید ؟
- اگر مایلید شما سؤال کنید .
- به چه دلیل شما مسلمانان ادعا می کنید که اهل بهشت غذا می خورند و می آشامند ولی چیز زائدی برای دفع ندارند ؟ آیا برای این موضوع ، نمونه و نظیر روشنی در این جهان وجود دارد ؟
-بلی ، نمونه روشن آن در این جهان جنین است که در رحم مادر تغذیه می کند ولی چیزی دفع نمی نماید !
- عجب! پس شما گفتید از دانشمندان نیستید ؟!
- من چنین نگفتم، بلکه گفتم از نادانان نیستم !
- سؤال دیگری دارم .
- بفرمایید .
- به چه دلیل عقیده دارید که میوه ها و نعمتهای بهشتی کم نمی شود و هر چه از آنها مصرف شود ، باز به حال خود باقی بوده کاهش پیدا نمی کنند ؟ آیا نمونه روشنی از پدیده های این جهان می توان برای این موضوع ذکر کرد ؟
- آری ، نمونه روشن آن در عالم محسوسات آتش است . شما اگر از شعله چراغی صدها چراغ روشن کنید ، شعله چراغ اول به جای خود باقی است وازآن به هیچ وجه کاسته نمی شود ! . ..

- اسقف هر سؤال مشکلی به نظرش می رسید ، همه را پرسید و جواب قانع کننده شنید و چون خود را عاجز یافت ، به شدت ناراحت وعصبانی شد و گفت : « مردم! دانشمند والا مقامی را که مراتب اطلاعات و معلومات مذهبی او از من بیشتر است ، به اینجا آورده اید تا مرا رسوا سازد و مسلمانان بدانند پیشوایان آنان از ما برتر و داناترند ؟! به خدا سوگند دیگر با شما سخن نخواهم گفت و اگر تا سال دیگر زنده ماندم ، مرا درمیان خود نخواهید دید! » این را گفت ، از جا برخاست و بیرون رفت
به استناد وبلاگ اللهیات شیعه http://elahiyat-shia.blogfa.com/author-kalantar_mo.aspx